loading...

کاکتوس صورتی

Content extracted from http://salinsoheil.blog.ir/rss/?1742370011

بازدید : 678
يکشنبه 19 بهمن 1398 زمان : 6:38
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کاکتوس صورتی

در حال گوش دادن به راز سایه از دبی فورد بودم که محتوای کتاب من را به یاد بخش‌های تاریک وجودم انداخت. به یاد اتفاقاتی که در طول سال‌های زندگیم برایم اتفاق افتاده بود. به اتفاقات سخت زندگیم فکر می‌کردم. به موقعیت‌هایی که در آن‌ها شکست خورده بودم و هنوز هم خاطره ناخوشایند را با چنگ و دندان در وجودم نگه داشته بودم. به موقعیت‌هایی فکر می‌کردم که در آن‌ها بی تقصیر ربودم و مظلومانه به باد قضاوت گرفته شدم.

به این فکر می‌کردم مگر من چقدر زنده ام که بخواهم تمام موقعیت‌های سخت زندگی را تمام و کمال از بر باشم. اگر به جای اینکه بارها اتفاقات ناخوشایند را در ذهنم بازسازی کنم به تخیلاتم پر و بال بدهم و درباره روئیاهایم فکر کنم به نظرم حال و هوایم بهتر می‌شود.

* بی ربط نوشت: یه ساعته نشستم و دارم فکر می‌کنم چه کوفتی بنویسم که به حال و حوصله این روزهام مربوط باشه اما چیزی به ذهنم نمیاد. هعع

بازدید : 680
چهارشنبه 15 بهمن 1398 زمان : 7:08
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کاکتوس صورتی

هدفون توی گوشمه و معین زد داره می‌خونه: حست دروغ بود ...

خوب ب خاطر دارم اولین بار که اولین آهنگش رو گوش دادم سال 95 بود. اواخر 95 و هوا بارونی و برفی

توی ربات دنیای ترانه همه آهنگ‌هاشو دانلود کردم. اون موقع‌ها هر روز و هر وعده بهش گوش می‌دادم. جزو آدم‌هایی بودم که هچ وقت دلم نمی‌خواست پلی لیست آهنگ‌های مورد علاقه مو به کسی بگم.

همه شونو توی داکیومنت گوشیم سیو می‌کردم. بعد از یه مدت دیدم آرشیو آهنگ‌هام شده یه لیست بلند بالا از آهنگ‌ها که پر رنگ ترینشون معین زد!

کلامش

شعرش

موزیکش

تن صداش

بیس آهنگش

و حتی نویز صداشو دوست دارم 3>

از همه ترک‌هاش خاطره دارم ^_^ خاطره منو هدفونم و کاپشن مورد علاقه م که زیبشو تا آخر می‌بردم جوری که چونه م می‌رفت زیر کاپشن. دم دمای غروب که از سرکار برمی‌گشتم توی مسیر برگشت به خونه گوش می‌دادم.
راستی اون وقت‌ها تاازه خونه مونو عوض کرده بودیم و یه عالمه فازم غم بود...!

النم خاطره‌های جدید ساختم با آهنگ‌هاش، کلی محتوا نوشتم با آهنگ‌های معین زد و جالب اینکه بیشترشون صفحه اول گوگلن :)

معین زد ته ته مغزم سلول‌های خاکستری رو آنلاین می‌کنه :دی که یه حرکتی بزنن‌هاها

* دلم هوای گل مودریچ رو کرده وقتی تو بازی رئال با منچستر گل کرد!

* اگه بگم توی طول روز به چه چیزهایی فک می‌کنم مغزتون سوت می‌کشه :))

* لوکیشن : خونه

* امروز همه کارها بر وفق مراد بوده و تنبیهی در کار نیست (کتاب مذکور زیر چشمی‌بهم نگاه می‌کنه laugh devil

اگه دختر خوبی باشم مغز ایده آل گرای من می‌خواد برای آخر هفته بهم استراحت بده ^_^
* داریم کم کم به ماه خونه تکونی مغزم نزدیک می‌شیم.

بازدید : 925
سه شنبه 14 بهمن 1398 زمان : 3:02
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کاکتوس صورتی

یه جایی خوندم که زندگی آدم‌ها مثل کتاب می‌مونه و خیلی‌ها ترجیح می‌دن بعضی از فصل‌هاشو با صدای بلند نخونن!

این یه واقعیته که من هم پذیرفتمش. همه ما در طول زندگیمون اشتباهاتی داشتیم که ممکنه از بیان اونها شرمگین، خجالت زده و حتی پشیمان باشیم. حتی اگر هیچ کدام از این حس‌ها را هم نداشته باشیم دلیلی برای عدم بازگو کردن آن داریم.

حتی صادق هدایت در کتاب (بوف کور) می‌گوید:

حرف‌هایی هست نمی‌شود گفت

نمی‌شود به دیگری فهماند

آدم را مسخره می‌کنند...!

همیشه سعی کرده ام طوری زندگی کنم که زمانی در دور دست جمله وای چ پشیمانم تکیه کلامم نشود. خوب و بد اشتباه یا درست هر کاری که تا به حال انجام داده ام و هر عواقبی که داشته اند را با جان و دل پذیرفته ام چون همون تصمیم‌ها آدمی‌که امروز هستم رو ساختند.

این روزها که حسابی مشغول دوره‌های آموزشی و پروژه‌های جدید هستم بیشتر از هر زمان دیگری خودم را تحت نظر دارم. آزمون و خطاهایی که مرتکب می‌شوم. درس‌ها و تجربه‌هایی که یاد می‌گیرم و خیلی اوقات هم شبیه به یک معلم سخت گیر می‌شوم و تمرینات تاقت فرسایی برای خودم در نظر می‌گیریم.

مثلا یکی از بدترین تمرین‌ها برای تنبیه کردن خودم می‌تونه این باشه: کتابی که هییچ علاقه‌‌‌ای به موضوعش نداری رو مطالعه کنی. :|

اینجوری می‌خوام تمرین کنم صبر و تحملم در برابر حرف‌هایی که باب میل من نیست بیشتر بشه.

اعتراف می‌کنم تنبیه سخت و حوصله سر بری است ولی امان از وقتی که روحیه ایده آل گرای من بر روی کرسی تصمیم گیری مغزم بنشیند :/

لوکیشن : لم داده‌ام روی مبل و جلد کتاب نچسب تنبیهی رو نگاه می‌کنم :|

احساسات : وقتی مامان مریضه دلم می‌خواد خدا مریضیشو بفرسته برای من :) دلم می‌خواد مامی همیشه سالم و خوشحال باشه. هر چقدر هم من حالم خوب باشه اما مامی‌حالش خوب نباشه من انرژیم تحلیل میره...

بازدید : 846
سه شنبه 14 بهمن 1398 زمان : 3:02
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کاکتوس صورتی

از اینکه خودم را با حجم وسیعی از اخبار خفه نمی‌کنم خوشحالم ^_^

از اینکه همراه با موج‌های خبری مختلف همراه نمی‌شم و حال و هوایم بالا و پایین نمی‌شود خوشحالم

باور دارم آدم گاهی بهتر است بیشتر مراقب خودش باشد. وقتی حال خودمون خوب نباشه نمی‌تونیم به هیچکی هم کمک کنیم. این دنیا از آدم‌های افسرده و ناامید که تلاشی نمی‌کنن برای زندگی بهتر خسته شده. من هم خسته شدم از اینکه آدم راکدی باشم.

با این وجود دلم می‌خواد همچنان خود مراقبتی داشته باشم و در کنار اون در چند زمینه در حد توانم قدم‌های کوچیکی برداشته باشم برای ارتقا و رشد خودم.

تو این مدت سعی کردم بیشتر از هر وقت دیگه‌‌‌ای به آرزوهام فکر کنم. سعی کردم آرزوهامو به هدف‌های کوچیک تری تقسیم کنم و روی کاغذ بنویسم. همین طور راه رسیدن به اونا رو با جزئیات نوشتم. و در پایان سعی کردم قدم‌هامو جوری بردارم که بالاخره تو مسیری که می‌خوام به جلو برم.

البته هر روز و هر لحظه با خودم یاد آوری می‌کنم که به خاطر عطش رسیدن به هدف بی خیال لذت بردن از مسیر نشم ^-^

رسیدن به هدف چندان مهم نیست، همین که براش تلاش می‌کنم خودش لذتبخشه :))

پ ن : از انجام کارهای نیمه تموم حس بدی دارم. یکی از کارهای نیمه تموم زندگیم این بود که ورزش کاراته رو از کلاس پنجم ابتدایی ول کردم. حالا که فرصتش پیش اومده مجددا می‌خوام از نو شروع کنم و تا پایان ادامه ش بدم.

البته هنوز هم زومبا تمرین می‌کنم و حسابی با آهنگ‌هاش انرژی می‌گیریم. بیشتر تایم مفید من برای کار کردن همون ساعت های بعد از ورزشه که حسابی ذهنم فعال و آماده س برای کارهای تئوری ^_*

بازدید : 5566
سه شنبه 14 بهمن 1398 زمان : 3:02
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کاکتوس صورتی

احتمالا کارتون ماهی کوچولو را به نام دوری به خاطر دارید ^_^

این ماهی خیلی فراموشکار بود. به این صورت شرکت گوگل برای ارائه نقدهای مختلف از جانب کارمندان شرکت از این برنامه رونمایی کرده است. نحوه کار با برنامه به این صورت است که افراد می‌توانند به صورت مستقیم از مدیرهای مختلف انتقاد کنند و مدیران مربوط بدون اینکه بدانند چه کسی کدام حرف‌ها را زده است باید به انتقادات پاسخ دهند و در صورت نیاز اصلاحات را انجام دهند.

پ ن : همیشه برام جالب بود مدیریت در شرکت‌های بزرگ تکنولوژی مثل گوگل چه جوری انجام می‌شه و هر روز بیشتر می‌فهمم که متفاوت تر از هرچیز کلیشه‌‌‌ای هستش که میشه دید :)

* اما باز هم خود مراقبتی لازم دارم ^_^

خود مراقبتی این چند روزم:
پختن دسر مورد علاقه‌م ^_*

سعی کردم غذاهای سالم و خونگی بخورم (البته یه وعده فست فود داشتم :|

تمیز نگه داشتن اتاقم

پیاده روی توی هوای برفی با چاشنی کتاب صوتی (راز سایه - دبی فورد)

تعویض خاک و جای گلدون، گل‌هایی که بزرگ شده بودن

بافتن یه لنگه پاپوش جدید :)

#پلن_آینده : توی پینترست یه جور بافت مو دیدم میخوام یاد بگیرم indecisionفعلا که تلاشم ناکام مونده :(( هعع

تعداد صفحات : 3

آمار سایت
  • کل مطالب : 34
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 4
  • بازدید کننده امروز : 4
  • باردید دیروز : 4
  • بازدید کننده دیروز : 5
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 59
  • بازدید ماه : 38
  • بازدید سال : 3328
  • بازدید کلی : 77890
  • کدهای اختصاصی