loading...

کاکتوس صورتی

Content extracted from http://salinsoheil.blog.ir/rss/?1742370011

بازدید : 898
شنبه 2 خرداد 1399 زمان : 18:22
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کاکتوس صورتی

یه دوره طولانی از زندگیم عاشق نیمه دوم سال بودم. وقتی که هوا سرد می‌شه و بارونو برف می‌گیره..!

وقتی که شبها طولانیه و روزهاش کوتاه تر از هر وقتیه.

اون وقتها بیشتر کارهایی که می‌خواستم انجام بدم مربوط به شب بود. مثلا درس خوندن و وقت گذروندن با خونواده و مهمونی و این حرف‌ها! یا حتی رمان خوندن توی شب حسابی کیفیت مطالعه مو می‌برد بالا! چون شب‌ها سکوت بیشتره مخصوصا اگه زمستون باشه و هوا برفی، هوا یه حالت سکون عجیبی به خودش میگیره که جون میده برای شب زنده داری :))

داشتم به حس دوست داشتن فکر می‌کردم که چقدر می‌تونه تغییر کنه. برخلاف چیزی که خیلی‌ها می‌گن دوست داشتن همیشگی و ثابته من همیشه باور داشتم قابل تغییره!

ینی حسی که الن به ایکس دارم هیچ تضمینی نیست که همیشگی باشه و ممکنه تغییر کنه.

برای خیلی‌ها طول می‌کشه تا این موضوع رو درک کنن و به نظرم مسئله پیچیده‌‌‌ای نیست! ولی خب خوسحالم که تونستم بیشتر خودمو بشناسم. چون اینجوری دست کم سطح انتظاراتم از خودم و دیگران هم کم تر می‌شه ^_^

اما برگردیم به علاقه م به نیمه دوم سال! در اینکه هنوم به فصل‌های سرد بیشتر از فصل‌های گرم علاقه دارم شکی نیست اما این روزها چون برای تموم طول روز برنامه دارم دیگه مثل سابق از ساعت‌های طولانی روز بیزار نیستم و بلعکس از اینکه می‌تونم در طول روز به همه کارهام برسم خیلی هم حس خوبی دارم.

نکته : فک کنم یکی از دلایلی که قبلا از روزهای بلندبهار و تابستون خوشم نمی‌اومد این بود که یا همش می‌خوابیدم یا اینکه کلا برنامه خاصی برای تایم ازادم در روز نداشتم!

بازدید : 885
چهارشنبه 30 ارديبهشت 1399 زمان : 11:21
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کاکتوس صورتی

وقتهایی که مهمون داریم یا خونه پر میشه از صدای بچه‌های فامیل به تنها چیزی که فکر میکنم دور شدن و مستقل زندگی کردنه!

دیدی بعضی‌ها دلشون ضعف میره برای بچه‌ها؟

من اما اینجوری نیستم :|

منم وقتی اولین و حتی دومین و سومین نوه‌های پدر و مادرم به دنیا اومدن همین حس رو داشتم! ولی وقتی تعدادشون بیشتر شد انتظاراتشون از من هم بیشتر شد!

فکرشو بکن بچه تو نیستا! اما به خاطر به دنیا آوردنش از تو انتظار دارن کارهای مختلفی رو براشون انجام بدی! قسمت بدتر ماجرا اینه که انتظار دارند وقتی بچه‌هاشون به اتاقت گند میزنن و وسایلهاتو خراب میکنن تو اعصابت به هم نریزه!

البته بیشتر وقت‌ها این بچه‌ها نیستن که ناراحتم میکنن بلکه انتظارات بی جا بزرگترهاشونه که حال آدمو بهم میزنه..

بازدید : 2181
يکشنبه 27 ارديبهشت 1399 زمان : 3:27
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کاکتوس صورتی

در اینکه من یه آدم پراگماتیسم هستم شکی نیست.

و اتفاق خوبی که امروز افتاد این بود که نشستم لیست کارهایی که توی هفته سوم قرنطینه نوشته بودم میخوام تو این دوران برای اولین بار انجامشون بدم (مثل کارهای ساده‌ای که هیچ وقت انجامشون نداده بودم یا اینکه انجام داده بودم ولی در اونها خوب نبودم) رو نگاه کردم:

در کمال ناباوری فهمیدم 60 درصد کارهایی که میخواستم انجام بدم رو تموم کرده بودم ^_^

پی نوشت: مثلا باید اعتراف کنم من در طول زندگیم هیچ وقت خط چشم نکشیدم و حتی بلد هم نیستم :)) laughدر این دوران قرنطینه 4 بار تلاش نافرجام داشتم (هاهاها) که دفعه 5م نتیجه قابل قبول بود!

بازدید : 732
يکشنبه 27 ارديبهشت 1399 زمان : 3:27
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کاکتوس صورتی

وقتی مامانت بعد از 5 ماه تونسته بیاد اتاقت (بدون کمک شخص دوم) ینی زندگی هنوزم میتونه سورپرایزت کنه...!

با تشکر نیروی برتر :))

بازدید : 668
يکشنبه 27 ارديبهشت 1399 زمان : 3:27
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کاکتوس صورتی

شنیدم آدم‌ها از همون لحظه اول که به دنیا میان روز مرگشون هم تعین میشه!

با خودم میگم بیخیال کرونا برو بیرون و کارهایی که دوست داری رو انجام بده، اگه قرار باشه بمیرم میمیرم اگرم نه که هیچی!

اما خوب که فک میکنم این حرفهایی که از بچگی به خوردمون دادن منطقی نیستن! با عقل جور در نمیاد!

که اگه درست باشن ینی تو زندگی مون هیچ اختیاری نداریم!

مثلا یکی میخواد خودکشی کنه رگشو بزنه، به انتخاب خودش نیست بلکه به اجباریه که براش تعین شده :/

بازدید : 752
چهارشنبه 23 ارديبهشت 1399 زمان : 16:30
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کاکتوس صورتی

ما که بالاخره زنده هستیم و زندگی میکنیم حداقل بهتر زندگی کنیم!

ینی اگه زندگی یه دریا باشه و مشکلات موج‌های دریا، اگه فقط شنا بلد باشیم ینی فقط زنده ایم!اما اگه موج سواری یاد بگیریم میتونیم در کنار سختی‌هایی که داره از زندگی لذت ببریم!

کتاب جدید When (کی) در مورد این مسئله حرف میزنه که بهترین زمان برای انجام فلان کار چه وقتیه؟

اینکه میگن سحرخیز باش تا کامروا باشی فقط یه شعاره سیستمیه یا واقعی؟

اینکه میگن بین وعده‌های غذایی از صبحانه نباید گذشت، یه ایده درسته یا نه؟

و اینکه زمان چه تاثیری روی تصمیم آدم‌ها داره!

 

اگه بخوام خلاصه ش کنم میگه :  اگه میخوای یه تایم مناسب برای انجام کارهات پیدا کنی باید به 2 نکته توجه کنی:

اول اینکه : جنس و نوع کار رو انتخاب کنید! چطور؟ اینکه کارتون توانایی تحلیلی میخواد یا شهودی !

دوم اینکه : شما کی هستین؟ ینی سیستم بدنتون و روحیه‌هاتون رو میشناسین و میبینن چه موقع بیشترین انرژی رو برای کار مورد نظر دارین؟

 

مثلا میگه : متولدین بهار و تابستون شخصیت‌های جغدی دارن (ینی دوست دارن شبها بیشتر کارهاشونو انجام بدن)

متولدین پاییز و زمستون خروسین! ( ینی دوست دارن صبح‌ها زودتر بلند شن وکارهاشونو صبح زود انجام بدن)

میگه جغدها ( علاقمند به شب زنده داری) اهل ریسکن و خلاقیت بیشتری دارن و خروس‌ها (سحرخیزها)  منطقی و با برنامه !

البته اشاره میکنه که همه‌ی آدم‌ها در طول زندگی هر دو حالت رو تجربه میکنن و صرفا در یک حالت نمی‌مونن و این عادیه.

 

راهکاری که ارائه میده اینه که :

میگه معمولا صبح‌ها برای کارهای تحلیلی و فکری خیلی خوبه! چون میزان هشیاری بالاس و سطح انرژی فول!

عصرها هم برای کارهایشهودی و احساسی بهتره!

همین طور ظهر هم زمانی هستش که انرژی متوسطه و میزان بازدهی افت میکنه!

 

نکته مهمی‌که بهش اشاره میکنه این هستش که :

اگه میخوای برای عصر انرژی زیادی برای کار داشته باشین باید به غذای نهار خیلی دقت کنین! ینی غذایی باشه که کامل انرژی رو براتون تامین کنه و به راحتی از نهار نگذرین!! مخصوصا اگه کار شما نیاز به فکر داره یا یه کار گروهیه بدنتون سوخت و ساز بیشتری داره برا همین به غذا نیاز دارین.

 

اینجوری سطح انرژی توی بعد از ظهر دوباره اوج میگیره.

 

بعد کتاب دوره‌های کاری رو به 3 بخش تقسیم میکنه :

ینی اگه یک ماه رو در نظر بگیریم :

 

روزهای اوج کار - روزهایی با بازدهی متوسط - افول (روزهایی با کم ترین میزان بازدهی)

 

 ما در طول یک ماه این 3 بخش رو تجربه میکنیم. و مهم ترین بخش اینه که در روزهای افول انرژی حواسمون جمع باشه. چون ممکنه ضررهای خیلی شدید توی بلند مدت برامون داشته باشه که غیر قابل جبرانه!

 

راهکاری که ارائه میده برای روزهای افول : به خودتون استراحت بدین! یه تایم خاصی بین کار کردنو کامل استراحت کنین (حتی به پیام‌های دریافتی تون جواب ندین - اگه میتونین برین بیرون و در هوای ازاد قرار بگیرین - یه چیزی بخورین یا با یکی در مورد هر چیزی غیر از کار صحبت کنین)

 

من نوشت : یه چیزی که خودم تجربه کردم همیشه توی روزهای اوج یه مقدار اضافه کار انجام میدم تا توی روزهای افول که خسته و بی حوصله م کار کم تری برای انجام داشته باشم.

 

من نوشت 2 : این کتاب فوق العادس و برای من خیلی مفید بوده! هم توی پیشرفت شغلی کمکم کرده هم توی برنامه ریزی بهتر برای کارهام <3

 

بازدید : 832
يکشنبه 20 ارديبهشت 1399 زمان : 11:21
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کاکتوس صورتی

خیلی چیزها از دور قشنگه..

یه منظره پر از گل و گیاه

یه رودخونه

یه کوه

وقتی نزدیکش میشی ممکنه هنوزم زیبا باشه اما خطرات و نکته‌های منفی رو هم بهتر لمس میکنی و میبینی.

یه صخره و رودخونه هر چقدر از دور پر جوش و خروش باشه و حس طراوت به آدم دست بده از نزدیک همش مواظبی که پاهات سُر نخوره و بیفتی و دنده‌هات بشکنه..!

توی جنگل همش نگرانی نکنه حشره‌‌‌ای عقربی ماری نیشت بزنه! وقتی وارد جنگل میشی در کنار زیباییش خطراتشو بیشتر میفهمی..

اما یه آدم!

آدم‌ها هم از دور قشنگن..

زندگی از دور قشنگه..

میگن خدا از رگ گردن به آدم نزدیک تره

من اما گاهی حس میکنم خیلی ازمون دوره

و از همون دور دورها زندگی ما آدم‌ها رو قشنگ میبینه که این نمایشو تموم نمیکنه..

چقدر آدم تو دنیا هست که چرایی افرینش براشون سواله؟

چقدر دلم به حال خودمون میسوزه.

آش نخورده و دهن سوخته مصداق آدم‌هاست به نظرم! خلقتی که دست خودمون نیست! رنج کشیدن و سختی‌هایی که نمیدونیم تاوان چیه!؟

بازدید : 935
يکشنبه 20 ارديبهشت 1399 زمان : 11:21
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کاکتوس صورتی

گوش دادن به کتاب صوتی و پادکست یکی از موهبت‌های دنیای مدرنه!

وقتی سرگرم کار خاصی هستی و باید نگاهت به سمت مانیتور باشه. همزمان میتونی پادکست چنل مورد علاقه‌تو برای بارها پلی کنی.

امروز به کتابی در مورد چنگیز مغول گوش میکردم. این کتاب توی کشور مغولساتان جایزه‌های زیادی برده. اینکه اغلب تاریخ از چنگیز به عنوان یه آدم ضد فرهنگ و قاتل یاد میکنه و کسی چیزی درباره کارهای مثبتی که انجام داده حرف نمیزنه!

ماجرای چنگیرخان مغول برای قرن 12 س و اوایل داستان اینجوریه که چنگیز در 11 سالگی برای اینکه حاکم خونواده شون بشه برادرشو میکشه.

بعدتر که بزرگ میشه میتونه یه ارتش درست کنه با مهارت‌ها ویژه اون زمان! مثلا سربازهای چنگیز توی یک دقیقه تونستن 12 تیر رو به هدف مورد نظرشون بزنن! حتی تونستن 115 تیر رو همراه خودشون داشته باشن که موقع نیاز استفاده کنن. چیزی که در اون زمان خیلی خارق العاده به حساب می‌اومده.

کتاب چنگیز یه دیدگاه متفاوت بود به قصه‌ای که همیشه یک جانبه برای ما خوندن!

در بخشی از کتاب اشاره میکرد که شخصیتی مثل ناپلئون ممکنه قتل عام‌های بیشتر از چنگیز رو هم انجام داده باشه اما وقتی اسمش میاد همه از فتوحات و بذل وبخشش‌هاش حرف میزنن!

اینجای داستان به نگاه نژاد پرستانه‌‌‌ای که به ما غالب شده اشاره داره! و اون وسط‌ها گوینده اشاره میکرد که اروپایی‌ها چندین سال قبل مقالات و نوشته‌های مختلفی رو منتشر کردند که ثابت کنن نژاد آسیایی از لحاظ فرهنگی ضعیفه و در ریشه ش خشونت بیشتر از نژادهای دیگه س!

نویسنده میگه که همچین چیزی صحت نداره و فقط یه حرف نژاد پرستانه س!

یکی از کارهای جالب چنگیز یا همون تموچین این بوده که تونسته اسب‌ها رو اهلی کنه! یه چیزی توی مایه‌های سگ‌های این روزا! ینی تونسته با یه سوت زدن برای اسب‌ها مسیر تعین کنه!

مهم‌ترین کار مثبت چنگیز مغول به نظرم :

استخدام رو بر اساس شایسته سالاری انجام میداد! چیزی که الن در قرن 21 هم خیلی وقتها رعایت نمیشه چنگیز در قرن 12 اجرا کرده بود!

ینی توی دورانی که ایل و طایفه و نسبت‌های فامیلی تا حد مرگ مهم بود برای چنگیز شایسته یالاری اهمیت داشت. ینی هر پست و مقامی‌رو به کسی میداد که توانایی و لیاقتشو داره! دیگه براش فرقی نمیکرد نسبت فامیلی دارن یا نه!

یا اینکه منع برده داری خانوما شده و گفته این زن‌ها هستن که سربازهای توانای ارتش رو پرورش میدن.

بازدید : 775
يکشنبه 20 ارديبهشت 1399 زمان : 11:21
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کاکتوس صورتی

با افتخار اعلام می‌کنم که تونستم صبح ساعت 8 ازخواب بیدار شم ^^ و پس از ماه‌ها اومدم دفتر نقلی خودم blushو همانا انجام دادن کار مورد علاقه ت نه تنها تکراری نمیشه بلکه هر روز یه کشف جدیده :)) اگه بخوام شاعرانه ترش کنم باید بگم جوونه‌های وجودتو شکوفا میکنه ^_^

ببین به درجه‌‌‌ای از عرفان رسیدم که صبح پست میذارم :دی

پ ن : کاش کرونا تموم شه بتونم بیشتر از این فضای پرآرامش استفاده کنم..

بی ربط نوشت: حساسیت بهاره خر است خرر :|

بازدید : 1493
پنجشنبه 17 ارديبهشت 1399 زمان : 5:23
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کاکتوس صورتی

ا

گفت همسرم هروقت میاد خونه فقط یکی رو میخواد که کارهاشو انجام بده.

لباساشو بشوره،براش غذا درست کنه

پذیرایی کنه و ماساژش بده خستگی کار از تنش بیرون بره.

گفت همسرم میگه چون من خرجتو میدم تو باید تموم کارهای خونه رو انجام بدی.

کمر درد داشت و گفت دکتر بهش گفته نباید اینقدر بشور و بساب خونه انجام بده، دکتر گفته باید استراحت کنی.

وقتی از مطب برگشتن همسرش گفته بلندشو شام درست کن...!

میگفت تموم زندگیم شده وقف یه نفر! تموم شب و روزم باید تو خونه آدمی‌کار کنم که من براش هیچ اهمیتی ندارم و صرفا برای رفع نیازهای خودش منو میخواد.

بغض کرده بود و بعد از چند لحظه سکوت گفت: پس من چی!؟ پس خودم چی!؟

پس کی تو این دنیا به من اهمیت میده؟ ینی من ب دنیا اومدم تا اخر عمر برای یکی دیگه زندگی کنم؟ پس علایق خودم چی!نظراتم!سلیقه م!احساسم😔

من همون لحظه خواستم بمیرم براش ♥️

برچسب ها

تعداد صفحات : 3

آمار سایت
  • کل مطالب : 34
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 4
  • بازدید کننده امروز : 5
  • باردید دیروز : 15
  • بازدید کننده دیروز : 11
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 54
  • بازدید ماه : 33
  • بازدید سال : 3323
  • بازدید کلی : 77885
  • کدهای اختصاصی